تبليغاتX
دست نوشته های یه پشت کنکوری عاشق
من دوست دارم عاشق بشم کسی رو دوست داشته باشم تکیه گاه باشم ولی هیچکس به دلم نمیشینه و ناراحتم .
هرکی میخواد بیشتر با من آشنا بشه این صفحه رو باز کنه:

http://www.cloob.com/profile/profile/editpersonal/username/kiarash_shark77

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 19:9  توسط کیارش | 
به کدامین جرم حکم من صبر است اگر عاشقی جرم است من یک جنایت کارم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 13:38  توسط کیارش | 
اگر روزی رسد دستم به دامانت

                                                                   کنم جان را به قربانت

 ولی بی لطف و احسانت چگونه ؟؟؟

                                                                   شوم ناخوانده مهمانت چگونه؟؟؟

تو معبوده منی بذار داد از دل بگیرم

                                                                   پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگیرم

 تو دریایی و من تنها غریق مانده در باران

                                                                   تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگیرم

 در این بازار بی مهری به دیداره تو شادم

                                                                   تو شادم کن که سوزه غم برآمد از نهادم

تو میگفتی صدایم کن ز سوزه سینه هرشب

                                                                   صدایت میزنم اما رسید آیا بدادم؟؟؟

 کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم

                                                                   به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم

 کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم

                                                                   به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم

کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم

                                                                   به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم

 

                        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:56  توسط کیارش | 
درد مشترک...

 

قصّه نيستم که بگويي

نغمه نيستم که بخواني


صدا نيستم که بشنوي


يا چيزي چنان که ببيني


يا چيزي چنان که بداني


من درد مشترکم


مرا فرياد کن
!

فرياد نيستم که بغرّم


آسمان نيستم که ببارم


حيات نيستم که به زوال ره پويم


ممات نيستم که بپوسم


ساحل نيستم که بشويم


جامه نيستم که بدرم


عاشق نيستم که بميرم


غبار نيستم که محو شوم


من درد مشترکم


مرا فرياد کن
!

آسماني را در دل داشتن


چه سود ؛


که نگاه را در گرو شهوت


به بند هوس آلودن
!

چه سود؛


خود را به لقمه اي نان ،


فروختن!

فرياد در گلو داشتن


بغض بر بغض انباشتن


بانگ به اعتراض برداشتن


چه سود؛


انديشه را بر دار آويختن
!

ايمان نيستم که استوار گردم


پشيمان نيستم که توبه کار شوم


هوس نيستم که از شهوت بزدايم


هراس نيستم که شجاعت بر تن ببخشم


من درد مشترکم


مرا فرياد کن!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:44  توسط کیارش | 
این چند خط را هم امشب زد به سرم و نوشتم

برای بهنازم . امشب با تو بحثم شده بهناز اینقدر حالم گرفته که دارم دیوونه میشم


عشق شروع زندگیست …

عشق رفتن به بیابان تنهایی هاست … عشق آمدن از دریای مهربانی

عشق خوردن امواج به ساحل دلتنگی هاست

عشق خوردن متقاطع ها بهم است … عشق نخوردن موازی ها به یکدیگر

عشق پرواز عقابی بر بلندی هاست… عشق فریاد نهنگی در عمق دریایی

عشق درد و دل زنبوری در گوش گلهاست…عشق رقصیدن ماهی بین مرجانی

عشق نفس گرم مادر است …عشق دستان پینه بسته ی پدری

عشق دیدن یه قناری از پشت میله های قفس است

عشق دمیدن روح در کالبد بی جان پرنده ای

عشق اوج خواستن است

                          

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:41  توسط کیارش | 
وقتي که صداي آسماني تو در خاموشي شبهاي زيبا طنين مي افکند،تو،اي نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهايي من ،خبر نداري که من چشم به دنبال تو دارم.

و اين صداي مرموز که فرشتگان آسمان چون من بدان گوش فرا داده اند،اين آه دل پذير شب پارسايي،تو هستي،تو هستي،اي پرنده ي خوش آهنگ که چنين نغمه سر

داده اي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:39  توسط کیارش | 
ترس آن دارم که روزي تو خود را از من بگيري
ترس آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند
درختي را که من در تو کاشته ام، براندازد
و برگهاي طلايي دوستي را بر خاک اندازد
تو خود را از من جدا نکن
تو در من زاده شدي و با تو، صبح زاده شد
تو در من پديد آمدي و با تو، اميد پديد آمد
تو به من لبخند زدي و روزهاي جهان به من لبخند زدند
تو برگهاي بهاري را در من روياندي
تو نسيمي
تو آفتاب مهربان را بر من تاباندي
تو سپيده اي
و صبح از لبهاي تو جان گرفت
و خورشيد از نگاه تو
تو در ميان من و تقدير دريچه اي، دريچه اي به روشني آفتاب و گشادگي آسمان
تو خود را از من جدا نکن
من در تو و با تو زاده شدم

بگذار که در تو و با تو بميرم

                        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:35  توسط کیارش | 
سرو سيه چشم من اي نازنين برده اي از من دل و هم عقل و دين ياد دو چشم ياد دو ابروي تو كار من است گر نپسندي تو اين من كه درآن دام تو افتاده ام سر به بر وسينه ات خواهم همين يك نظري تا به تو انداخته ام دور شده آنگه ز من ايمان و دين ناصحم ار عشق شود از من بري عشق توكم كرده از عقلم چنين

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:33  توسط کیارش | 
زير باران نشسته ام.بالاي سرم ستاره است و فرشته.باد مي آيد و ياد تو را روي گلبرگها مي ريزد.
زندگي تند و شتابناک همراه رود کوچکي که روبرويم است،مي گذرد.عطر گذشته ها پيراهنم را خوشبو کرده است.قسمتي از ديروز،هنوز روي سر انگشتانم راه مي رود
.
خاطرات با تو بودن را دوست دارم.باران مرا ياد اشکهايت مي اندازد.ياد لحظه هاي خداحافظي،ياد انتظار ها و ديدارهاي پياپي.ناودان کوچک خانه ام از اين همه بارش به شوق مي آيد و آواز سر مي دهد
.
زندگي مي رود و خاطره ها مي مانند.خاطره ها بار سفر مي بندند و ما مي مانيم. ما نيز مي رويم و زندگي باز مي آيد
.
چه زيباست با تو بودن با تو ماندن با تو رفتن
.
با تو مي توان بر بال عشق بود
...
با تو مي توان با زندگي ماند
...
با تو مي توان به آسمان رفت
...
با تو مي توان بزرگتر از دريا بود
...
با تو مي توان سبزتر از جنگل بود
...
با تو مي توان زلال تر از آب بود
...
شکي ندارم که نفسهاي تو مي تواند درخت هاي بي روح و خشک باغ قلبم را زنده کند
.
دوست دارم هميشه در باران زندگي کنم تا هيچ وقت ياد تو از ذهن سبزه ها نرود
.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:31  توسط کیارش | 
عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفور اشک يار گريان شدن

عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مجنون شدن

عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن

عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن

عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

عشق يعني سيرت يار ديدن و بينا شدن... در وجود گرم شمع سوختن و بي خود شدن

عشق يعني تا چشمه نور رفتن و سيراب شدن... تا انتهاي آسمان رفتن و عاشق شدن

                                             

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:21  توسط کیارش | 
وقتي که شکوفه هاي سنگي از آسمان تنهايي بر خاک وجودم مي باريد

تو با نفس گرم خود مرا دوباره روياندي تا دوباره به دوست داشتن فکر کنم

و به ان هنگام که که در کوچه هاي غم سرگردان قدم بر ميداشتم و

نمي دانستم که دگر چگونه به پايان برسم

تو با وجود نوراني خود مرا به راه آوردي تا دوباره زندگي کنم

اينک که مدت ها با تو همنشينم مي دانم که ديگر بي تو نمي توانم

تو نيز مرا به ياد نگاه دار که من همانم که فقط با تو زنده مي مانم

اي پرستوي گشوده بال من که اين چنين به پرواز در آمدي

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:19  توسط کیارش | 
عشق نمي پرسه كه تو كي هستي، فقط ميگه تو مالي مني. عشق نمي پرسه، اهل كجايي، فقط مي گه توي قلب من زندگي مي كني. عشق نمي پرسه كه چي كار مي كني، مي گه باعث مي شي قلب من به زبون بيفته. عشق نمي پرسه چرا دور هستي، فقط مي گه هميشه با مني. عشق نمي پرسه كه دوستم داري، فقط مي گه دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:52  توسط کیارش | 
از این جا شروع کنم که دوست داشتن یا به نوعی عاشق چیزی یا کسی بودن همیشه یه موضوع داغ بوده.

ولی گذشته از این حرفهاعاشق بودن جنبه های مختلفی داره. حتما نباید که یه پسر یا یه دختر را دوست داشته باشیم.گاهی اوقات عاشق یه کتابیم…یا عاشق یه شغل …یا عاشق خونه…و یا عاشق یه تیم عالی
...

موضوع اصلی این که ميخوام بپرسم شما چه جوری عاشق یه تیم ورزشی شدید؟


از اول که پرسپوليسی يا استقلالی و يا... بدنيا نيامديد
!

پس چه چيزی باعث شده شما طرفدار يه تيم باشيد؟


رنگ لباس
...

بازيکن
...

بازی خوب
...

بگذريم...خيلی تفاوت بين طرفدارهای دو يا چند تيم وجود داره
.

ولی تا به حال فکر کرديد که چه شباهتی به هم داريد؟


يه کم فکر کنيد
...

يه کم بيشتر
...

فهميديد
!

درسته! وجه مشترک همه شما اين که عاشقيد...عاشق


راستی يادم رفت شما طرفدار چه تيمی بوديد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:46  توسط کیارش | 
فكر كردم در دنيايي كه دچار قحطي شده ا ست , در دنيايي كه دريچه هاي قلبش دچار تنگي شده است , با كمي داروي گذشت ميتوان بيماري دنيا را درمان كرد....... گفتم يك نقاش چگونه عشق را مي كشد؟ قلبم را بر داشتم , فكر كردم يك كوه بكشم از انبوه گياهان سرسبز با قله هايي كه در زير ابر هاي سفيد پنهان شده . يادم آمد شيشه ي رنگ سفيد روز قبل شكسته بود. گفتم مهم نيست يك دريا مي كشم آبي ,آبي كه موجش آرام آرام شنهاي ساحل را با خود به دريا مي برد . ديدم عظمتش به صفحه ي كوچك كاغذم نمي گنجد . (گفتم مهم نيست ) يك جنگل مي كشم سبز و خيال انگيز كه شاخه هايش در آسمان ريشه كرده اند , ا ما ترسيدم كه باد برگهاي سبز درختانم را از شاخه جدا كند , باز هم گفتم مهم نيست , ستاره هايي مي كشم به مخمل سرمه ايي آسمان و دست خودم را كه ستاره هاي آسمان را يك , يك مي چيند ولي پيش از آن يك دست بزرگ از پشت سرم آمد و كاغذ را پاره كرد,قلم را شكست و رنگها را در هم ريخت و صدايي عصبا ني گفت ( بخواب ) اما من خوابم نمي آمد .فكر كردم از اين به بعد بايد با قلمي از جنس خيال تمام نقشها را به صفحه ي سفيد دلم نقاشي كنم , امروز دلم نمايشگاهي ا ست از هزار نقش سبز و آبي با رگه هايي از درخشش طلايي رنگ .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:37  توسط کیارش | 
عشق


این کلمه شما را یاد چه چیزی می آره؟

اصلا از عشق چی می دونید؟

می دونید عاشق کیه؟

معشوق چیه؟


اگر از شما بپرسن که عشق را تعریف کنید… چی میگید؟


یه تعریف علمی میگه: عشق عبارتست ازتمام پتانسیل هایی که عاشق را به طرف یک هدف مشخص و معلوم میکشه


یه تعریف دیگه هم هست که میگه: عشق پلی است که عاشق برای رسیدن به معشوق از اون عبور میکنه


ولی من میگم: عشق یک سفر

سفر به یک رویای واقعی

سفر به بلندترین نقطه ی خواستن

سفر به عمیق ترین نقاط درون هر کس


تو این سفر از سرازیریها و سربالایی ها عبور میکنی

از جنگل دوست داشتن رد میشی

به جاده ی دلبستگی میرسی

تازه آخرش یک ایستگاه ست

که همه داد می زنند عشقیاش سوار شن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:29  توسط کیارش | 

eshGHe man!!! eshghe faghat yek kalamas ro0oye labhaye hamas... ama eshghe mano to ye hekayate digas...to hame vojoodami eshghe to roohe mane... ba to ghalbe por tapesh bishtar az piish mizane...ta ghiamat nemishe dige az yaad toro bord... bayad maghloobe to shod... bayad az eshghe to mord...az ghame do0os dashtanet harchi man begam kame... to khodet niazio bi niazi az hame.. tooye mabade delam be to tazim mikonam...ashegho0one ghalbamo be to taslim mikonam...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 14:41  توسط کیارش | 
سلام

سلام میکنم به تمام دوستان خوبم.
امیدوارم حالتون خوب باشه
.
خیلی خوشحالم که به دیدن سایت من امدید
.
از همتون ممنون
.
نظر یادتون نره
!!!!




راستی یه چیزی میگم یادتون نره

اکه میخوای عاشق میشی یه بار بشو ولی تمام عشقتو بریز به پای عشقت !!!!
هرکیم عاشقه باید به خودش افتخار کنه که تو این دنیای کذایی عاشق مونده

الهی هر چی عاشقه به عشقش برسه !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 13:37  توسط کیارش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1385
مهر 1385
تیر 1385
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستان خوبم
من کیارش 22 ساله هستم .
من دوست دارم عاشق بشم دوست دارم تکیه گاه کسی باشم ولی نمیدونم چرا از هیچکس خوشم نمیاد کسی به دلم نمیشینه و آدم عجیبی هستم و از این قضیه ناراحتم.
چند وقت بود که چند تن از دوستانم با من میومدن درد و دل میکردن و میگفتن با این همه مشکلاتی که دارن برای پشت کنکوری بودن تحمل میکنن عاشق شدن .
من هم این وب لاگ رو طراحی کردم برای دست نوشته های خودم در هنگام پشت کنکوری بودنم و هم اینکه بتونم هم دردی کنم با کسانی که پشت کنکوری عاشق هستن .
بازم میگم واقعا اون کسانی که در این دوره و زمونه عاشق موندن به خودشون افتخار کنن چون این دنیا خیلی کذایی یه و زمانه طوری شده که عشق فراموش شده.
خوب من کل سعی و تلاشم اینه که بتونم عشقو به کل جهانیان بشناسونم و بگم زندگی با عشق زیباتر و قشنگ تره
امیدوارم روزی بر اثر حرف های من و دیگر دوستان خوبم این هویت اصلی زندگی (عشق ) در کل جهان شناخته بشه .
خیلی براتون حرف دارم که تو وب لاگ میگم .
اینم شماره من :09352493915

پیوندها

شقایق دهقان

کامپیوتر و موبایل

کدهای java و html

کدهای java script

سایت توپ برای پسران شرور

بهترین عکس ها

هنر و فوتبال

عشق بی انتهای من

عاشقانه

به اندازه وسعت تنهایی ام دوست دارم

بشین پای حرف های کتایون

تماس با من

آهنگ


جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

بهترين كدهاي جاوااسكريپت

آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

  RSS  

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان